تبليغاتX
یکی در این نزدیکی

جمعه 27 آذر1388

خون خدا . . .

نمی‌دانم تو را در ابر دیدم یا كجا دیدم
به هر جایی كه رو كردم فقط روی تو را دیدم
تو را در مثنوی، در نی، تو را در‌ های و هو، در هی
تو را در بند بند ناله‌های بی صدا دیدم
تو مانند ترنم، مثل گل، عین غزل بودی
تو را شكل توسل، مثل ندبه، چون دعا دیدم
دوباره لیلة القدر آمد و شوریدگی‌هایم
تب شعر و غزل گل كرد و شور نینوا دیدم
شب موییدن شب آمد و موییدن شاعر
شكستم در خودم از بس كه باران بلا دیدم
صدایت كردم و آیینه‌ها تابید در چشمم
نگاهم را به دالان بهشتی تازه وا دیدم
نگاهم كردی و باران یك ریز غزل آمد
نگاهت كردم و رنگین كمانی از خدا دیدم
تو را در شمع‌ها، قندیل‌ها، در عود، در اسپند
دلم را پَرزنان در حلقه پروانه‌ها دیدم
تو را پیچیده در خون، در حریر ظهر عاشورا
تو را در واژه‌های سبز رنگ ربنا دیدم
تو را در آبشار وحی جبرائیل و میكائیل
تو را یك ظهر زخمی در زمین كربلا دیدم
تو را دیدم كه می‌چرخید گردت خانه كعبه
خدا را در حرم گم كرده بودم، در شما دیدم
شبیه سایه تو كعبه دنبالت به راه افتاد
تو حج بودی، تو را هم مروه دیدم، هم صفا دیدم
شب تنهای عاشورا و اشباحی كه گم گشتند
تو را در آن شب تاریك، «مصباح الهدی» دیدم
در اوج كبر و در اوج ریای شام ـ ‌ای كعبه ـ
تو را هم شانه و هم شان كوی كبریا دیدم
دمی كه اسب‌ها بر پیكر تو تاخت آوردند
تو را‌ ای بی‌كفن، در كسوت آل عبا دیدم
دلیل مرتضی! شبه پیمبر! گریه زهرا(س)

تو را محكمترین تفسیر راز «انّما» دیدم
هجوم نیزه‌ها بود و قنوت مهربان تو
تو را در موج موج ربنا در «آتنا» دیدم
تو را دیدم كه داری دست در دستان ابراهیم
تو را با داغ حیدر، كوچه كوچه، پا به پا دیدم
تو را هر روز با ‌اندوه ابراهیم، همسایه
تو را با حلق اسماعیل، هر شب همصدا دیدم
همان شب كه سرت بر نیزه‌ها قرآن تلاوت كرد
تو را در دامن زهرا(س) و دوش مصطفی(ص) دیدم
تنور خولی و تنهایی خورشید در غربت
تو را در چاه حیدر همنوای مرتضی دیدم
سرت بر نیزه قرآن خواند و جبرائیل حیران ماند
و من از كربلا تا شام را غار حرا دیدم
به یحیی و سیاوش جلوه می‌بخشد گل خونت
تو را ‌ای صبح صادق با امام مجتبی(ع) دیدم
تو را دلتنگ در دلتنگی شامی غریبانه
تو را بی‌تاب در بی‌تابی طشت طلا دیدم
شكستم در قصیده، در غزل، ‌ای جان شور و شعر
تو را وقتی كه در فریاد «ادرك یا اخا» دیدم
تمام راه را بر نیزه‌ها با پای سر رفتی
به غیرت پا به پای زینب كبری(س) تو را دیدم
دل و دست از پلیدی‌های این دنیا شبی شستم
كه خونت را حنای دست مشتی بی حیا دیدم
چنان فواره زد خون تو تا منظومهی شمسی
كه از خورشید هم خون رشیدت را فرا دیدم
مصیبت ماند و حیرت ماند و غربت ماند و عشق تو
ولا را در بلا جستم، بلا را در ولا دیدم
تصور از تفكر ماند و خون تو تداوم یافت
تو را خون خدا، خون خدا، خون خدا دیدم

 منبع: وبلاگ عشق علیه السلام

نوشته شده توسط یکی در این نزدیکی |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 23 آذر1388

 

خاموشیم مبین که در این آتش نفاق

روحم به چشمم آمد و جانم به لب رسید

 

همین.

نوشته شده توسط یکی در این نزدیکی |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 10 آذر1388

روشنفكرترين زن ايراني!

يادداشتي درباره ي «زهرا رهنورد»:

 روشنفكرترين زن ايراني!

کیستی ما

نوشته شده توسط یکی در این نزدیکی |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 12 آبان1388

یک مقاله از یک دوست

سلام

مقاله ای که در ادامه می آید نوشته یکی از دوستان خوبم است که در اوایل شروع رسمی رقابت‏های انتخاباتی دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری برای چاپ به مدیر مسئول یکی از نشریات استان سپرده شد که بنا به مصالحی این مقاله چاپ نشد. حال با گذشت آن شور و التهابات در آستانه 13 آبان ماه روز مبارزه با استکبار جهانی به اصرار آن دوست خوب در این وبلاگ ارائه می شود.  با اینکه دیگر نمی خواستم در بلاگفا چیزی بگذارم.

 تقدیم به تمامی دوستداران انقلاب اسلامیمان:


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یکی در این نزدیکی |  لینک ثابت   • 

جمعه 8 آبان1388

آخرین مطلب

سلام

من از اینجا کوچ کردم.

آدرس جدید را بزودی برایتان می‏گذارم.

 

همین.

نوشته شده توسط یکی در این نزدیکی |  لینک ثابت   •